باده فروش

بسم الله
نویسنده : باده فروش - ساعت ٧:٤٥ ‎ب.ظ روز ٢۳ اردیبهشت ۱۳۸٩
 

تمام نه

شروع میشود مدام

 

کسی چه می داند تا کجا!

 

 

 

رفتم زیر قوس آرامش مسجد شیخ لطف الله

[گفتم همین حوالی چهار دیواری پیدا می کنم و همسایه ی آرامش می شوم چه بسا مسری باشد و مبتلا]

 

 

رفته بودم که بمانم.

ــ دو پای فراری شاهد بیاورم!؟ ــ

رفته بودم بمانم که ناگهان زنده رود رخ داد

شعر حیات می خواند؛ می رفت

 

[دیوار اسارت می آورد و از آن بدتر اسیر هرجا که باشد دیوار]

 

 

 

به بوی بهار نارنج جاده را می روم تا اطراف و اکناف حافظ

از آنجا تا خود دریا

و از آنجا شاید...

کسی چه می داند تا کجا!

 

حالا من آواز خانه بدوشان، نغمه ی تمام کولیان عالمم

حالا هرجا دوره گردی نواخت منم

 

"که پریشانی این سلسله را آخر نیست"

 

 تمام نه

 

  شروع شد

 

  بعون الله الملک الاعلی


 
 
← صفحه بعد